يادداشتي به بهانه فيلم Carandiru محصول 2003 برزيل
حكم تاريخ براي سركوبگر فروپاشي است
![]()
Director:Hector Babenco
Writers:Hector Babenc
Fernando Bonassi
Date:11 April 2003 (Brazil)
Genre:Drama | Crime

فيلم به روايت زندگي بدوي با روابط نه چندان انساني تعدادي مجرم در زنداني به نام كارانديرو مي پردازد. پزشكي كه به منظور ترويج راه هاي جلوگيري از شيوع بيماري هاي واگيردار بخصوص ايدز داخل اين اجتماع مي شود قرار است مخاطب را با سرگذشت برخي از قاتلين (به نشانه مشتي از خروار) آشنا كند كه تقريبا جرم مشترك همه آنها قتل است، به جز يك مورد كه با ماجراي مرد مواد فروش سياه پوستي آشنا مي شويم .
مردي كه سويه هاي افراطي جنسي اش با دو زن بصورت هم زمان روابط زناشويي اول وي را دچار مشكل كرده و حتي گناه همسر اولش در اقدام به سوزاندن مرد و همسر دومش در تختخواب ( به همراه جرم فروش مواد مخدر) را گردن گرفته و به زندان افتاده است .

تنها فردي كه مرتكب قتل نفس نشده؛ اما لحن فيلم و همچنين قرار گفتن داستان زندگي او كنار پازل خاطرا ت ديگر زندانيان و ماجراي قتل انسان ها ، به نوعي بار كشتن عاطفه و اخلاق در مناسبات خانوادگي را با خود يدك مي كشد كه سرانجامش رواج جرائمي است كه در فيلم شاهد آن هستيم.
از قضا وظيفه برقراري ارتباط ميان داستان زندگي مجرمين و مخاطب (كه بواسطه بهره گيري از فلش بك) در فيلم اجرا مي شود را پزشكي بر عهده مي گيرد كه از بيرون براي مجرمان سرنگ تميز تزريق و كاندوم به همراه آورده است؛ طبق معمول اجتماع براي حمايت از آسيب ها پس از وقوع دست به كار شده است ...
علاج واقعه پيش از وقوع بايد صورت مي پذيرفت و اين انسان نماها چيزي جز موجوداتي قابل ترحم و ثمره سياست هاي معيوب سياستگذاران نيستند، نكته اي كه فيلم آن را به نقد كشيده است.
ثمره يك اقتصاد فاسد
وجود دزدي، مصرف بالاي مواد مخدر، خيانت همسر به شوهر و تباني اش با پليس براي بالا كشيدن پول هاي شوهر و قتل او، ضرب و شتم دختري باكره در خيابان و( حتي شايد تجاوز به او كه تا انتهاي فيلم در برابر بيان كامل اتفاقي كه آن شب افتاد مقاومت مي كند)... همگي محصول شرايطي هستند كه نيرويي فراتر از نيروي مردم اجتماع بر آنها تحميل مي كند و البته از همه بيشترمعلول وضعيت نابسامان اقتصادي است و تلنگري به اينكه برزيل همچنان با آثار ناشي از بحران اقتصادي دهه 80 خود كه اين كشور را در رده نخست بدهكارترين كشورهاي جهان به بانكهاي جهاني قرار مي داد دست به گريبان است.
نقطه اوج اشاره كارگردان به اين موضوع در فيلم، زماني است كه " Ezequiel " توان پرداخت بدهي هاي ناشي از مصرف كوكئينش در زندان را ندارد، او قول مي دهد از خانواده اش بخواهد كه ملاقات بعدي برايش پول بياورند تا بدهي خود به طلبكاران را بدهد ( اول به زيكو تا زيكو هم بتواند بدهي خود به مرد سياه پوست هوسران را بپردازد)، اما در روز ملاقات كه همه در حال شادي هستند متوجه مي شويم " Ezequiel " مي گويد خانواده اش ( تنها خواهرش ) پولي برايش نياورده اند، چون اصلا پولي ندارند، سپس بصورت مستقيم با چرخاندن نوك پيكان دوربين به سمت خواهرش مي گويد كه او حاضر است با تن فروشي به طلبكاران بدهي او را بپردازد ( تنها چيزي كه برايمان مانده است ).
حضورعنصري به نام وجدان
از سكانس شروع، فيلم با نشان دادن برخي از رويه ها، ( جايي كه در زندان درگيري بوجود آمده و چاقويي براي كشتن يكي از زندانيان به سرقت رفته است. اما با تقاضاي فرد ارشد بند و تهديد به اينكه تا سه مي شمرم چاقو بايد پيدا بشود، به آقايان( رئيس زندان و پزشك!) هم مي گويم پشت شان را به ما بكنند تا نبينند كار كه بوده) چاقو پيدا مي شود.

يا زيكو براي كشتن" Ezequiel" از ارشد اجازه مي خواهد. و يكي از سكانس هاي تاثير گذار فيلم كه زندانيان كاردي را تك تك در بدن زيكو فرو مي كنند( 30 ضربه)و او را دسته جمعي به قتل مي رسانند و پيش از اين با شور جمعي به اين تصميم مي رسند؛ همه دلالت بر اين دارد كه حتي اين افراد به قوانيني در ميان خود پايبند هستند. جالبتر آنكه يكي از همين گروه سي نفره به زيكو چاقو نميزند و هم او آرام آرام دچار عذاب وجدان از قتل هاي گذشته در مرز جنون به كليساي زندان پناه مي برد و اعتراف مي كند و ... كارگردان سعي در نشان دادن روي ديگري از سكه وجود اين انسان ها را دارد.
بهار زندان
در فصل ديدار زندانيان با خانواده هايشان و سپري شدن لحظه هاي گرم عشق بازي و در آغوش كشيدن ها ( بهار زندان ) كه در آن حتي مرد دو زنه هر دو همسرش را به زندگي مسالمت آميز در كنار يكديگر دعوت مي كند.
به لحظه خروج پيرمرد خوش رفتار فيلم از سلول انفرادي و ملاقاتش با دكتر مي رسيم ( تنها كسي كه برخلاف ديگران براي دكتر تعريف نمي كند به چه جرمي در زندان به سر مي برد و در پاسخ به سوال دكتر عنوان مي كند : مي خواهي يك دروغ ديگر بشنوي دكتر؟ متوجه نشدي در اين زندان هيچكس گناهكار نيست ؟ ) گويي بايد به صحبت هايي كه مي كند بيشتر دقت كنيم و البته اعتماد؛ و اگربه تجربه اش اعتماد كرده باشيد فاجعه اي در راه است بخصوص جمله كليدي اش در خداحافظي و آزادي كامل از زندان در جواب دوستش كه برايش آرزوي آرامش و آسودگي كرد (هي پير مرد آسوده برو)، از پيرمرد سر به راه پاسخ شنيد: براي خودت نگهدار، فكر مي كنم شما اينجا بيشتر به آسودگي نياز دا
فصل فاجعه
عکس واقعی
جهنمي كه تا نيمه سوم فيلم درباره زنداني مملو از قاتلين،متجاوزين و فروشندگان مواد مخدر با انواع بيماري هاي خوني( ايدز و سل )، داراي انحراف هاي جنسي، معتاد به كوكئين و هروئين كه براي كشتن افراد لحظه اي ترحم به خود راه نداده اند؛ با حضور نيروي نظامي در زندان جهت سركوب شورش واعتراض آنها به كاستي هاي فراقانوني اعمال شده از طرف رئيس زندان به فاصله يك پلك زدن "كارانديرو" را به يكي از مرگبارترين نقاط كره زمين، همتاي آنچه تاريخ بشر در دوران استيلاي فاشيسم و اردوگاه هاي كار اجباري نازي و حكومت كمونيستي استالين به خود ديده است تبديل مي كند. يكي از كليدي ترين اشاره هاي متن فيلم اينجا پنهان است كه مخاطب را در برابر شقاوت نيروي ضد شورش به دلسوزي براي اين ساكنان جهنم "كارانديرو" وا مي دارد و يادآور مي شود كه نيرويي كثيف تر از آنچه تا كنون ديديد از اتفاق به صورتي كاملا قانوني در همين كنار گوشه ها انتظار كسب مجوز رها شدن بند از دهانش توسط دولت را مي كشد. برخلاف شيوه رفتاري زندانيان( درنظر گرفتن درصدي از قانون)، در سكانس قتل عام شاهد هستيم گروه بي پناه و دوان در راهروهاي تو در تو، چگونه توسط نيروي ضد شورش بدون در نظر گرفتن عنصر وجدان، انسانيت و قانون به خاك و خون كشيده مي شود، حتي در اين ميان ماموري به زنجير طلاي گردن يك زنداني هم رحم نكرده و آنرا مي دزد و نهيب مي زند كه تو زنده مي ماني تا براي ديگران تعريف كني !
كشته شدن تعداد زيادي از زندانيان طي حمله وحشيانه 2 اكتبر 1992نيروهاي يگان ويژه ضد شورش به داخل زندان Carandiru واقع در شهر سائوپائولو كشور برزيل يكي از بزرگترين موارد نقض حقوق بشر در تاريخ اين كشور را به ثبت رسانده است. روايت هاي متفاوتي از تعداد كشته شدگان در حمله پليس به زندانيان اين زندان در دست است اما به نظر مي رسد آمار 111 كشته اي كه فيلم به تحقيق در انتها ذكر مي كند قابل اعتماد باشد
.
عکس واقعی
به گواه شاهدان از طرف زندانيان به هيچ يك از شصت و هشت ماموري كه به روي آنها آتش گشودند آسيبي نرسيد، در اين جريان پليس حتي به افرادي كه خود را تسليم كرده بودند و قصد پناه گرفتن در سلول هايشان داشتند نيز رحم نكرده آنها را به قتل رساند. در16 February 2006 كلنل Ubiratan Guimarães به جرم دست داشتن در اين جنايت مجرم شناخته شد كه در دادگاه تجديد نظر از اين جرم تبرئه گشت. او كه يكي از نمايندگان مجلس بود در سال 2006 در ارتباط با موضوعي ظاهرا بي ارتباط با كارانديرو به قتل رسيد.و سرانجام زندان مخوف سائوپائولو در دسامبر سال 2002 با خاك يكسان گشت تا تاريخ معاصر بار ديگر به ناپايداري و زوال ماشين سركوب و كشتار دولتي گواهي داده باشد .

اين وقايع بعدا در كتابي اثر Dráuzio Varella (دكتر زندان) به چاپ رسيد و هكتور بابنكو در سال 2003 آنرا در قالب فيلم Carandiru ارائه كرد.









