فرا ارتباط/ سينما

يادداشتي به بهانه فيلم Carandiru محصول 2003 برزيل

حكم تاريخ براي سركوبگر فروپاشي است

                       

Director:Hector Babenco

  Writers:Hector Babenc            

Fernando Bonassi

Date:11 April 2003 (Brazil)

 Genre:Drama | Crime 

               

 فيلم به روايت زندگي بدوي با روابط  نه چندان انساني تعدادي مجرم در زنداني به نام كارانديرو مي پردازد. پزشكي كه به منظور ترويج راه هاي جلوگيري از شيوع بيماري هاي واگيردار بخصوص ايدز داخل اين اجتماع مي شود قرار است مخاطب را با سرگذشت برخي از قاتلين (به نشانه مشتي از خروار) آشنا كند كه تقريبا جرم مشترك همه آنها قتل است، به جز يك مورد كه با ماجراي مرد مواد فروش سياه پوستي آشنا مي شويم .

مردي كه سويه هاي افراطي جنسي اش با دو زن بصورت هم زمان روابط زناشويي اول وي را دچار مشكل كرده و حتي گناه همسر اولش در اقدام به سوزاندن مرد و همسر دومش در تختخواب ( به همراه جرم فروش مواد مخدر) را گردن گرفته و به زندان افتاده است .

 تنها فردي كه مرتكب قتل نفس نشده؛ اما لحن فيلم و همچنين قرار گفتن داستان زندگي او كنار پازل خاطرا ت ديگر زندانيان و ماجراي قتل انسان ها ، به نوعي بار كشتن عاطفه و اخلاق در مناسبات خانوادگي را با خود يدك مي كشد كه سرانجامش رواج جرائمي است كه در فيلم شاهد آن هستيم.

از قضا وظيفه برقراري ارتباط ميان داستان زندگي مجرمين و مخاطب (كه بواسطه بهره گيري از فلش بك) در فيلم اجرا مي شود را پزشكي بر عهده مي گيرد كه از بيرون براي مجرمان سرنگ تميز تزريق و كاندوم به همراه آورده است؛ طبق معمول اجتماع براي حمايت از آسيب ها پس از وقوع دست به كار شده است ...

علاج واقعه پيش از وقوع بايد صورت مي پذيرفت و اين انسان نماها چيزي جز موجوداتي قابل ترحم و ثمره سياست هاي معيوب سياستگذاران نيستند، نكته اي كه فيلم آن را به نقد كشيده است.

ثمره يك اقتصاد فاسد

وجود دزدي، مصرف بالاي مواد مخدر، خيانت همسر به شوهر و تباني اش با پليس براي بالا كشيدن پول هاي شوهر و قتل او، ضرب و شتم دختري باكره در خيابان و( حتي شايد تجاوز به او كه تا انتهاي فيلم در برابر بيان كامل اتفاقي كه آن شب افتاد مقاومت مي كند)... همگي محصول شرايطي هستند كه نيرويي فراتر از نيروي مردم اجتماع بر آنها تحميل مي كند و البته از همه بيشترمعلول وضعيت نابسامان اقتصادي است و تلنگري به اينكه برزيل همچنان با آثار ناشي از بحران اقتصادي دهه 80 خود كه اين كشور را در رده نخست بدهكارترين كشورهاي جهان به بانكهاي جهاني قرار مي داد دست به گريبان است.

 نقطه اوج اشاره كارگردان به اين موضوع در فيلم، زماني است كه " Ezequiel " توان پرداخت بدهي هاي ناشي از مصرف كوكئينش در زندان را ندارد، او قول مي دهد از خانواده اش بخواهد كه ملاقات بعدي برايش پول بياورند تا بدهي خود به طلبكاران را بدهد ( اول به زيكو تا زيكو هم بتواند بدهي خود به مرد سياه پوست هوسران را بپردازد)، اما در روز ملاقات كه همه در حال شادي هستند متوجه مي شويم " Ezequiel " مي گويد خانواده اش ( تنها خواهرش ) پولي برايش نياورده اند، چون اصلا پولي ندارند، سپس بصورت مستقيم با چرخاندن نوك پيكان دوربين به سمت خواهرش مي گويد كه او حاضر است با تن فروشي به طلبكاران بدهي او را بپردازد ( تنها چيزي كه برايمان مانده است ).

حضورعنصري به نام وجدان

از سكانس شروع، فيلم با نشان دادن برخي از رويه ها، ( جايي كه در زندان درگيري بوجود آمده و چاقويي براي كشتن يكي از زندانيان به سرقت رفته است. اما با تقاضاي فرد ارشد بند و تهديد به اينكه تا سه مي شمرم چاقو بايد پيدا بشود، به آقايان( رئيس زندان و پزشك!) هم مي گويم پشت شان را به ما بكنند تا نبينند كار كه بوده) چاقو پيدا مي شود.

                               زيكو

يا زيكو براي كشتن" Ezequiel" از ارشد اجازه مي خواهد. و يكي از سكانس هاي تاثير گذار فيلم كه زندانيان كاردي را تك تك در بدن زيكو فرو مي كنند( 30 ضربه)و او را دسته جمعي به قتل مي رسانند و پيش از اين با شور جمعي به اين تصميم مي رسند؛ همه دلالت بر اين دارد كه حتي اين افراد به قوانيني در ميان خود پايبند هستند. جالبتر آنكه يكي از همين گروه سي نفره به زيكو چاقو نميزند و هم او آرام آرام دچار عذاب وجدان از قتل هاي گذشته در مرز جنون به كليساي زندان پناه مي برد و اعتراف مي كند و ... كارگردان سعي در نشان دادن روي ديگري از سكه وجود اين انسان ها را دارد.

بهار زندان

در فصل ديدار زندانيان با خانواده هايشان و سپري شدن لحظه هاي گرم عشق بازي و در آغوش كشيدن ها ( بهار زندان ) كه در آن حتي مرد دو زنه هر دو همسرش را به زندگي مسالمت آميز در كنار يكديگر دعوت مي كند.

به لحظه خروج پيرمرد خوش رفتار فيلم از سلول انفرادي و ملاقاتش با دكتر مي رسيم ( تنها كسي كه برخلاف ديگران براي دكتر تعريف نمي كند به چه جرمي در زندان به سر مي برد و در پاسخ به سوال دكتر عنوان مي كند : مي خواهي يك دروغ ديگر بشنوي دكتر؟ متوجه نشدي در اين زندان هيچكس گناهكار نيست ؟ ) گويي بايد به صحبت هايي كه مي كند بيشتر دقت كنيم و البته اعتماد؛ و اگربه تجربه اش اعتماد كرده باشيد فاجعه اي در راه است بخصوص جمله كليدي اش در خداحافظي و آزادي كامل از زندان در جواب دوستش كه برايش آرزوي آرامش و آسودگي كرد (هي پير مرد آسوده برو)، از پيرمرد سر به راه پاسخ شنيد: براي خودت نگهدار، فكر مي كنم شما اينجا بيشتر به آسودگي نياز دا

                                                                    فصل فاجعه 

              real pictureعکس واقعی

جهنمي كه تا نيمه سوم فيلم درباره زنداني مملو از قاتلين،متجاوزين و فروشندگان مواد مخدر با انواع بيماري هاي خوني( ايدز و سل )، داراي انحراف هاي جنسي، معتاد به كوكئين و هروئين كه براي كشتن افراد لحظه اي ترحم به خود راه نداده اند؛ با حضور نيروي نظامي در زندان جهت سركوب شورش واعتراض آنها به كاستي هاي فراقانوني اعمال شده از طرف رئيس زندان به فاصله يك پلك زدن "كارانديرو" را به يكي از مرگبارترين نقاط كره زمين، همتاي  آنچه تاريخ بشر در دوران استيلاي فاشيسم و اردوگاه هاي كار اجباري نازي و حكومت كمونيستي استالين به خود ديده است تبديل مي كند. يكي از كليدي ترين اشاره هاي متن فيلم اينجا پنهان است كه مخاطب را در برابر شقاوت نيروي ضد شورش به دلسوزي براي اين ساكنان جهنم "كارانديرو" وا مي دارد و يادآور مي شود كه نيرويي كثيف تر از آنچه تا كنون ديديد از اتفاق به صورتي كاملا قانوني در همين كنار گوشه ها انتظار كسب مجوز رها شدن بند از دهانش توسط دولت را مي كشد.    برخلاف شيوه رفتاري زندانيان( درنظر گرفتن درصدي از قانون)، در سكانس قتل عام شاهد هستيم گروه بي پناه و دوان در راهروهاي تو در تو، چگونه توسط نيروي ضد شورش بدون در نظر گرفتن عنصر وجدان، انسانيت و قانون به خاك و خون كشيده مي شود، حتي در اين ميان ماموري به زنجير طلاي گردن يك زنداني هم رحم نكرده و آنرا مي دزد و نهيب مي زند كه تو زنده مي ماني تا براي ديگران تعريف كني !  

 كشته شدن تعداد زيادي از زندانيان طي حمله وحشيانه 2 اكتبر 1992نيروهاي يگان ويژه ضد شورش به داخل زندان Carandiru واقع در شهر سائوپائولو كشور برزيل يكي از بزرگترين موارد نقض حقوق بشر در تاريخ اين كشور را به ثبت رسانده است. روايت هاي متفاوتي از تعداد كشته شدگان در حمله پليس به زندانيان اين زندان در دست است اما به نظر مي رسد آمار 111 كشته اي كه فيلم به تحقيق در انتها ذكر مي كند قابل اعتماد باشد

                   .عکس واقعی

به گواه شاهدان از طرف زندانيان به هيچ يك از شصت و هشت ماموري كه به روي آنها آتش گشودند آسيبي نرسيد، در اين جريان پليس حتي به افرادي كه خود را تسليم كرده بودند و قصد پناه گرفتن در سلول هايشان داشتند نيز رحم نكرده آنها را به قتل رساند. در16 February 2006 كلنل Ubiratan Guimarães به جرم دست داشتن در اين جنايت مجرم شناخته شد كه در دادگاه تجديد نظر از اين جرم تبرئه گشت. او كه يكي از نمايندگان مجلس بود در سال 2006 در ارتباط با موضوعي ظاهرا بي ارتباط با كارانديرو به قتل رسيد.و سرانجام زندان مخوف سائوپائولو در دسامبر سال 2002 با خاك يكسان گشت تا تاريخ معاصر بار ديگر به ناپايداري و زوال ماشين سركوب و كشتار دولتي گواهي داده باشد .

                       

اين وقايع بعدا در كتابي اثر Dráuzio Varella (دكتر زندان) به چاپ رسيد و هكتور بابنكو در سال 2003 آنرا در قالب فيلم  Carandiru ارائه كرد.

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم دی 1388ساعت 20:34  توسط بابک احمدی  | 

جشنواره فيلم فجر تحريم نيست هست

طي روزهاي پيش از توقيف روزنامه، به سبب نزديك شدن به ايام برگزاري جشنواره فيلم فجر شروع به چاپ گزارش هايي كرديم كه بهانه اش فضاي به وجود آمده در ميان دو طيف مشخص در رسانه ها بود. گروه اول عده اي كه معتقدند جشنواره امسال هيچ تفاوتي با جشنواره هاي گذشته ندارد و مردم استقبال خواهند كرد كه اين گروه متشكل هستند از، وزير ارشاد، معاونت سينمايي وزارت ارشاد، مديركل نظارت و ارزشيابي ارشاد،ميريت جديد بنياد سينمايي فارابي به عنوان مجري و برگزار كننده جشنواره و خبرگزاري فارس به عنوان ارگان حامي دولت و هر آنچه قرار است در دولت  اتفاق بيفتد.

گروه دوم                       

طيفي  كه معتقد است جشنواره بيست و هشتم فيلم فجر به شكلي چشم گير ( چه به لحاظ كيفيت حضور كارگردانان صاحب نام و آثار شاخص ، هم به لحاظ كميت متقاضي خريد بليط پشت گيشه سينماها ) كم رونق خواهد بود. نگاه اجمالي به اعتراض هاي گسترده هنرمندان، به خصوص اهالي سينما قبل و بعد از برگزاري انتخابات دهم رياست جمهوري بر خلاف نظر گروه خوش بين اول حکایت از امر ديگري دارد .

 از نامه اعتراضي كارگردانان سينما به مجلس در واكنش به برخوردهاي خياباني با مردم گرفته تا بيانيه بيش از 130 تن از مستند سازان سينماي كشور براي اعتراض به برخورد ناشايست دولت در مواجه با انجام رسالت تاريخي شان، كه تحريم سومين دوره جشنواره بين المللي سينما حقيقت تهران توسط طيف گسترده اي از مردم و مستندسازان را به همراه داشت و از قضا به يكي از گسترده ترين و تاثير گذارترين حركت هاي اعتراضي هنرمندان به شرايط نابسامان اجتماعي و حرفه اي شان طي سي سال گذشته ( و شايد كم نظير از بدو حضور سينماي مستند در ايران )تبديل شد.

برخورد مردم و هنرمندان با اين جشنواره دولتي به عنوان نمادي از اعتراض به دولت و همچنين ممنوع الخروج شدن سه هنرمند سينماي كشور ( جعفرپناهي، فاطمه معتمد آريا، مجتبي ميرتهماسب رئيس انجمن مستند سازان ) حاكي از ادامه كشمكش ها ميان مردم و هنرمندان  از يك سو و دولت از سوي ديگر دارد.

با تغيير معاونت سينمايي و مديركل نظارت و ارزشيابي ( بر مسند نشستن جواد شمقدري و عليرضا سجادپور )  برخوردهاي دوگانه اي اغاز شد؛ از يك سو در حركت هايي نمايشي جهت تبليغ و خبرسازي فيلم هايي مانند كتاب قانون و به رنگ ارغوان ( به ترتيب اثر مازيار ميري و ابراهيم حاتمي كيا ) رفع توقيف شدند و جواد شمقدري در اظهار نظري بر خلاف همفكرانش بازگشت گلشيفته فراهاني به ايران را بلامانع دانست؛ اما در مقابل عليرضا سجادپور هر روز به تهديد هنرمنداني مي پردازد كه در آثار بدون مجوز وزارت ارشاد ( مانند كسي از گربه هاي ايراني خبر نداره اثر بهمن قبادي  و كشتزارهاي مرگ اثر محمد رسول اف) فعاليت مي كنند و در برابر ممنوع الخروجي سه هنرمند سينما هم عنوان مي كرد كه اين موضوع به ارشاد مربوط نيست !.

از سوي ديگر بهمن فرمان آرا نيز در واكنشي اعلام كرد كه چهار سال فيلمنامه اي جهت گرفتن مجوز و پروانه ساخت به وزارت ارشاد نخواهد داد و طي اين مدت تصميم دارد خارج از كشور به فيلم سازي ادامه دهد و اعلام تهمينه ميلاني مبني بر اينكه لزومي نمي بيند فيلمش بدون پروانه نمايش در جشنواره باشد  كه عملا به معني انصراف از حضور در جشن دولتي سينماي كشور است.  

رفع توقيف هاي تبليغاتي فيلم هايي مانند "به رنگ ارغوان" و " صد سال به اين سالها " سامان مقدم براي نمايش در جشنواره، حضور آثار مركز گسترش سينماي مستند تجربي در جشنواره فيلم فجر، اعلام نظر عليرضا سجادپور مبني بر اينكه آثار سينمايي مانند "تسويه حساب" اثرتهمينه ميلاني و ... مي توانند بدون داشتن پروانه نمايش در جشنواره اكران شوند( بدون اينكه مجوز اكران عمومي پس از جشنواره را گرفته باشند! ) ، جاي خالي آثار و كارگردانان شاخص  بين المللي همه حكايت از اين دارد كه تمامي امكانات در اين جهت حركت مي كند تا القا شود در جشنواره بيست و هشتم فيلم فجر همه چيز روبه راه است اما ادامه واكنش ها و اعتراض هاي مردم به عملكرد دولت نشان از اين واقعيت دارد كه سكه مي تواند روي ديگري نيز داشته باشد از همين رو شايد صداي زنگ خطرعدم اقبال مردمي به جشنواره دولتي ديگري به گوش برخي رسيده است كه اين همه به تكاپو افتاده اند.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم دی 1388ساعت 19:17  توسط بابک احمدی  | 

ایران در سوگ عروج آیت الله منتظری

  درگذشت پیر سبز

                    

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام آذر 1388ساعت 2:21  توسط بابک احمدی  | 

هادی ما خندید

 

             روزنامه نگار مصلوب/ کارتونی از هادی حیدری در سوگ توقیف روزنامه حیات نو
1388-09-20

      

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم آذر 1388ساعت 15:35  توسط بابک احمدی  | 

گفت‌وگو با حميدرضا صلاحمند، کارگردان نيش‌زنبور

 این گفتگو در صفحه ۶ آخرین شماره روزنامه توقیف شده حیات نو در تاریخ ۱۷ آذز ۱۳۸۸ منتشر شد.                

                                                   سينماى طنز هم سياسى است

«سينماى بدنه» اين روزها حال خوشى ندارد، نه از آن جهت که فروش‌هاى ميلياردى را تجربه نمى‌کند بلکه از زاويه‌اى ديگر، نداشتن محتوا و اندک پيامى که مخاطب با خود به منزل بازگرداند. اگر طنزى ساخته مى‌شود به تنها چيزى که نمى‌انديشد گنجاندن حداقل دغدغه‌اجتماعى است و کار را تا به آنجا تقليل مى‌دهد که به ورطه لودگى مى‌افتد. برخلاف روال ساليان اخير که چشم‌هايمان به ديدن سردر سينماها و چهره‌هاى تکرارى حاضر در آثار طنز عادت کرده بود؛ حضور رضا کيانيان در نيش‌زنبور حکايت از اين داشت که احتمالا کارگردان؛ خواب ديگرى براى تماشاگر ديده باشد که همينگونه هم بود. نيش‌زنبور اثرى وفادار به قواعد ژانر است و نخستين و مهم‌ترين فکرى که با ديدن فيلم به ذهن مى‌رسد اين نکته است که کارگردان براى مخاطب ارزش قائل بوده و سعى نکرده با ساخت فيلمى ‌ سردستى جيب‌هايش را پرکند، نکته‌اى که انتخاب زواياى حرکتى دوربين، کنش‌ها و واکنش‌هاى بازيگران، موسيقى و داستانى که برگزيده به خوبى گوياى آن است و بايد گفت نيش زنبور فيلم شريفى است. حميدرضا صلاحمند پس از سال‌ها دورى مجددا به سينماى ايران بازگشته و باتوجه به سابقه درخشان در همکارى با بزرگان سينماى ايران؛ کوله‌بارى از تجربه را به همراه خود آورده است که صبر و حوصله‌اش در شنيدن و پاسخ به سوالات و همچنين نوع مواجهه با ايرادهاى احتمالى موجود در اثر نشان از نوع برخوردى دارد که بيشتر از بزرگترهاى سينماى ايران مى‌بينيم، مانند خود صلاحمند.

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیستم آذر 1388ساعت 11:51  توسط بابک احمدی  | 

به ميان شما مي آيم/چند خط براي فرداي خودم

                               

                             روزنامه حیات نو توقیف شد

خبری که امشب و در ساعات پایانی روز تاریخی ۱۶ اذر رسید، ناراحت نيستم چون بهايي كه مي توانم به عنوان يك روزنامه نگار بپردازم همين است كه راه نوشتن را بر من سد كنند ( گرچه مي بينيد كه كور خوانده اند ) بهاي بعدي از دست دادن آزادي جسمي و در نهايت مرگ است . اين اتفاق افتاد بلكه براي تاريخ بعدي تعهد كمتري به كار داشته باشم ودلم انقدر براي ديدن روي ماه هم سن و سالانم در خيابان تنگ نشود. در برابر ضربه هاي زنجير،باتوم،مشت و لگد و گاز اشك آوري كه دختران و پسران اين سرزمين تحمل مي كنند تعطيل شدن روزنامه مان كمترين هزينه بود.حالا بيشتر به ميان شما مي آيم.

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم آذر 1388ساعت 3:7  توسط بابک احمدی  | 

يادداشتي به بهانه فيلم Elizabeth the Golden Age

                                  قرار بود در بهشت باشيم به کهریزک رسيديم

شب گذشته Elizabeth the Golden Age  محصول ۲۰۰۷ ساختهShekhar kapurرا ديدم، گرچه دير اما شايد به موقع، درست در شرايط اجتماعي امروزمان كه بي شباهت به آنچه در تاريخ، دوران سياه حاكميت كليساي كاتوليك بر اروپا نام گرفته نيست . دوراني كه قرار بود به خيال پرچمدارانش انسان ر از گناه دور نگاه دارد و با اجبار به سوي بهشت نا ديده رهنمون سازد،اما به گواه تاريخ چيزي جز جهنم براي حيات انسان و ساحت زندگي اجتماعي اش به جاي نگذاشت.يادداشت كوتاه اين موضوع را نيز در نظر دارد كه برخي از کنش ها در ایران دارای مشابهت هايی با حاكميت هاي( استالينيستي چپ و فاشيستي راست ) می باشد. اما با توجه به بهانه ام، فيلمي كه ماجراي آن در روزگاري دورتر مي گذرد به اين دو گونه معاصر توجه ندارم تا فيلمي ديگر با موضوع فاشيسم و ...

                    

امپراتوري اسپانيا به رهبري يك راهب مذهبي كاتوليك پايبند به اصول مسيحيت با لشگر كشي به اقصي نقاط جهان ( كشورهاي كفار ) و حاكم كردن مذهب خود بر آن جوامع قصد هدايت مردم را دارد، از جمله انگلستان به رهبري يك زن ( كه در كلام نوراني راهب مذهبي اسپانيا فاحشه ! لقب مي گيرد) اليزابت ( ملكه باكره ) كه پيرو مذهب پروتستان است، چه در دل حكومت خود زندان ها و حبس هاي خانگي را براي مخالفان تعريف كرده، اما نه به شقاوت آنچه در دوران سياه تفتيش عقايد تجربه شد .(عذاب وجدان و ناراحتي اليزابت در لحظه اعدام دختر فاميلش به جرم خيانت به ملكه ) يا بخشش دو تن از اعضاي دربار كه با عدول از قوانين ملكه مخفيانه با يكديگر ازدواج كردند اما موردعفو قرار گرفتند .

                                           

در طول فيلم ( گذشته از ميزانسن ها و بازي هاي خوب بخصوص بازيگر مورد علاقه ام كيت بلانشت در نقش اليزابت و يوردي مولا در نقش فيليپ دوم پادشاه كاتوليك اسپانيا) آنچه مهم است داستان رياي افرادي است كه براي كشور گشايي و همبستگي توده ها جهت پيشبرد اهداف خود از ابزاري به نام دين بهره مي برند ،البته زير دستان و ماموراني كه جدي جدي به الهي بودن عمل خود ايمان آورده اند ( براي رضاي خداوند بايد فلاني كه كافر ناميده مي شود كشته شود !، چرا چون وجودش عقايد مارا به چالش مي كشد، ما چه كساني هستيم ؟ نمايندگان خدا در زمين پس عقايد ما كامل محض هستند و هيچ ايرادي متوجه شان نيست )و خوب نتيجه تاريخي كه در اروپا و آمريكا و برخي كشورهاي آسيايي بر سر اين عقايد آمد لاجرم به به حدس پايان فيلم مي انجامد ، شكست افراطي گري و سركوب آزادي، قهر خداوند از مسببان اين تفكر.

اما همانطور كه پيشتر اشاره كردم شايد فيلم را در زمان خوبي ديدم كه نتيجه اش نوشتن اين پست شد . چرا كه ادبيات قرون گذشته و به خصوص كاتوليك ها بسيار به ادبيات توهين، كافر( يا منافق ) توسط تعدادي شباهت دارد كه امروز تا خود را در مقابل مخالفان مي بينند به كار گرفته و آنچنان كه از ادبياتشان هويداست خود را نماينده خداوند روي زمين براي هدايت بشر به بهشت در نظر مي گيرند( كه همه و همه به قبضه كردن بنادر و قاچاق كالا، فرودگاه ها، كنترل شريان هاي ارتباطي و مبادلاتي ختم شده و به قول اسلاوي ‍ژيژك با پول كلاني كه به همراه آورده فسادي را رقم خواهد زد كه سرنوشتي چون سقوط و فروپاشي در انتظارش نخواهد بود) و ماموران بيچاره اي كه به ايمان رسيده اند كارشان در سركوب و ساكت كردن صداي مخالف اين جريان خدمت به خلق و بهشت بردن كفار است .

در نهايت به اين جملات مي رسم كه " در ميان همه آرمان هاي سياسي آرمان سعادتمند ساختن مردم احتمالا خطرناك ترين آرمان هاست. چنين آرماني به كوشش براي تحميل ارزش هاي والاترما بر ديگران مي انجامد تا آنها آنچه را كه به نظر ما بيشترين اهميت را براي سعادتشان دارد دريابند...چنين آرماني به يوتوپياگرايي و گرايش هاي رمانتيكي منجر مي شود.ما اطمينان داريم كه همگان در جامعه كامل و زيباي ما خوشبخت خواهند بود، اما كوشش براي برقراري بهشت بر روي زمين عوض دوزخ به پا مي كند، به عدم مدارا مي تنجامد؛ به جنگ هاي مذهبي سر مي زند؛و به رستگاري از طريق برقراري دستگاه تفتيش عقايد منجر مي شود " .

برگرفته از تاريخ انديشه هاي قرن بيستم حسين بشيريه – گفتار سوم : كارل پوپر

(Michael freeman," sociology and utopia: some reflection on the social philosophy of karl popper " British journal of sociology, ( march 1975)-  )

براي بست دادن بخش هاي پر رنگ شده جمله كارل پوپر در جامعه امروز ايران، مي توان به  موارد زير اشاره كرد،بديهي است خواننده مطب مي تواند موارد  ديگري را به ... اضافه كند طبيعي است كه به دليل كثرت به همه موارد اشاره نكرده ام.

1- ارزش هاي والاتر : هر آنچه مخالفان جنبش سبز ( در كليتش بدون در نظر گرفتن آن بخش ساختار شكن كه نسبت به اصلاح امور نا اميد شده و بخشي كه معتقد است قصد ساختار شكني ندارد و معتقد است همچنان مي توان امور را از طريق اصلاح جزء به جزء و آرام پيش برد ) به عنوان ارزش قلمداد مي كنند، مذهب مورد علاقه شان كه طي چهار سال گذشته به استقرار گشت ارشاد در خيابان ها منجر شده، نام پادشاهان را از كتاب هاي درسي حذف كرده، معتقد است مدارس بايد زير نظر حوزه هاي علميه قرار بگيرند، در سينما همه چيز ابتذال است جز روايت داستان پيامبران و ...

2- يوتوپياگرايي و گرايش رمانتيكي : كه در ديدن هاله مشهور نور خود را عرضه مي كند، رئيس بسيج مي گويد كارنامه اقتصادي دولت اهميت ندارد اخلاص مهم است، دولت كارها را زمين مي گذارد و مراسم ختم و سينه زني برگزار مي كند.گريه مي كند و از دشمني نام مي برد كه چهارسال است تلاش مي كند به زمينش بزند ( بهانه اي براي انجام نشدن امور مردم )و...

3- عدم مدارا : دستگيري صداهاي مخالف، بي صبري رئيس دولت پس از نهم و درخواست هاي مكررش براي دستگيري نمايندگان مردم درمخالفت با دولت، خط و نشان هاي معاونت مطبوعاتي وزارت ارشاد براي روزنامه ها، بسته شدن روزنامه ها و... ترور سعيد حجاريان در گذشته و برخورد ها با امسال دكتر عبدالكريم سروش و اكبر گنجي نيز در اين دسته قرار مي گيرند ...

4 – جنگ هاي مذهبي : يك طرف از اسلام آمريكايي استفاده مي كند و طرف مقابل ز اسلام طالباني سخن به ميان مي كشد و ...

5 – رستگاري از طريق دستگاه تفتيش عقايد : كه ميوه رسيده اش در دادگاه هاي نمايشي تلويزيوني و اعتراف هاي افراد شناخته شده اي چون ابطحي، عطريانفر و سعيد حجاريان نمود پيدا كرد...

اينها شايد نمونه هاي كوچكي از نتيجه تمام كوششي است كه هم در فيلم و هم به گواه تاريخ ثبت شده چيزي جز دوزخ براي جامعه بشري به همراه نياورده است و روي گرداني خداوند نكته اي است كه در پايان اين فيلم نيز بايد در نظر گرفته شود...

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم آذر 1388ساعت 11:8  توسط بابک احمدی  | 

گفتگو با مجتبی میرتهماسب مستند ساز ممنوع الخروج از کشور

                               چهار سال پاسپورت نمی خواهم

                                        

به باور بخش اعظمى از دانشگاهيان و صاحبنظران، سطح آگاهى و توان تحليل مسائل اجتماعي- سياسى درميان اقشار گوناگون جامعه به واسطه انتقال حجم بالايى از اطلاعات طى چند ماه گذشته به ميزان زيادى افزايش يافته است. نقش تصاوير در انتقال اطلاعات و بروز چنين اتفاقي، بديع و غيرقابل انکار است؛ آنگونه که در وقايع تاريخى چون بهمن 57 و جنگ تحميلى ثبت بخش اعظمى از زواياى رويدادهاى تاريخ ساز است، درقالب عکس و سينماى مستند به نحو روشنى براى نسل بعد شرح داده مى‌شود. طى ماه‌هاى گذشته برخى مستندسازان کشور با دوربين‌هاى خاموش در انتخابات دهم رياست جمهوري(به عنوان برگى ديگر در تاريخ معاصر ايران) شرکت کردند. نکته‌اى که موجب انتشار بيانيه و اعتراض جمعى متشکل از باتجربه‌ها و جوانان فعال اين عرصه نسبت به برخورد غيرحرفه‌اى مسئولان با سينماى مستند در ايران شد و درنهايت محملى جز عدم شرکت در جشنواره بين‌المللى فيلم مستند سينماحقيقت نيافت. رويکردى که بسيار تاثيرگذار بود و همچون ديگر حرکت‌هاى اجتماعي؛ موضع‌گيرى‌هاى موافقان و مخالفان را به همراه داشت. در اين ميان و ازآنجاکه چنين حرکت‌هايى به عنوان پديده‌هاى مهم اجتماعى قابل بحث و بررسى مى‌نمايد، تلاش کرديم ابتدا با مخالفان تحريم ازجمله محمدرضا اصلاني؛ مستندساز باتجربه کشورمان گفت‌وگو کنيم که پس از قرارهاى متعدد سرانجام ميسر نشد. درمقابل مجتبى ميرتهماسب به عنوان يکى از موافقان سرسخت تحريم جشنواره سوم سينما حقيقت که گذشته از حمايت وى از تحريم، او يکى از سه هنرمند ممنوع‌الخروج سينماى کشور است که چندى پيش از همراهى گروه 10 نفره اصناف سينمايى کشور از سفر به آکادمى اسکار بازماند؛ تا بار ديگر به فهرست خبرسازان اضافه شود. سفرى که شايد اگر ميرتهماسب به عنوان رئيس انجمن مستندسازان سينماى کشور در آن حضور پيدا مى‌کرد؛ مى‌توانست به واسطه تبادل تجربيات واطلاعات علمى – تکنيکي؛ دستاوردهاى مثبتى براى سينماى مستند به همراه داشته باشد که متاسفانه ميسر نشد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم آذر 1388ساعت 14:28  توسط بابک احمدی  | 

گفت و گو با ايرج کريمى به بهانه ساخت و عدم نمايش فيلم روابط در تلويزيون

  
اولين کمپانى پخش فيلم در سوپر مارکت‌ها! 

گاهى اوقات بايد به اين نکته فکر کرد که جهان پيرامونى ما بدون آثار هنرى چقدر قابل تحمل مى‌شد يا بهتر است بگوييم چقدر غيرقابل تحمل بود اگر در مواجهه با ناهنجارى‌ها و سختى‌هاى زمانه سرپناهى براى فهم اينکه در اطراف چه مى‌گذرد؛ وجود نداشت. به هم ريختگى‌هايى که همگى کارکردى جز دور کردن انسان از ديدن زيبايى‌ها ندارند. ايرج کريمى منتقد، مترجم، نويسنده و سينماگر، ازجمله هنرمندانى است که بخصوص در آثار سينمايى‌اش بى ريا و بدون طفره رفتن روبه‌روى مخاطب خود مى‌نشيند و مى‌گويد: سرپناه تو براى انسانى زيستن، سرزدن به گالرى‌هاى نقاشى و عکس، مطالعه، رفتن به سالن سينما و... است.به گفته خودش؛ شهوت فيلمسازى ندارد و شايد همين امر موجب شده است که از سال 1379 (با فيلم از کنارهم مى‌گذريم) تا به امروز شاهد ساخت تنها چهار فيلم سينمايى و يک تله فيلم که بهانه اين گفت‌وگو شد؛ در کارنامه حرفه‌اى‌اش باشيم.اگرچه کريمى در مقام نويسنده با آثارى چون، «هوسى به نام قطار»، «عاشقانه‌هاى تهران» و «ملال جدول باز» نيزهمواره رويه آهسته و پيوسته را حفظ کرده گويا ترديد در ارائه آثار چه درقالب سينمايى و يا کتاب براى کسب مجوز همراه هميشگى‌اش و احتمال قريب به يقين يکى از دلايل عمده رويکرد آرام و آهسته او و البته تعدادى از هم نسل‌هايش نيز همين باشد. درحالى که فيلم سينمايى نسل جادويى (1385) همچنان در بلاتکليفى است، اين روزها اثر جديدى از اين کارگردان براى پخش خانگى عرضه شده است. «روابط» اگرچه براى نمايش از طريق تلويزيون ساخته شد اما با گذشت سال‌ها اين امر صورت واقعيت به خود نگرفت تا اينکه به شکل ناگهانى خبر از عرضه فيلم براى ديده شدن در خانه‌ها رسيد.آخرين اثر کريمى پس از« نسل جادويي» از آن دست آثارى است که به جرأت چند مرتبه بالاتر از فيلم‌هايى مى‌ايستد که براى پخش خانگى ساخته مى‌شوند، اين نکته درصورت نمايش از طريق تلويزيون نيز به دليل نگاه مسئولانه نويسنده و کارگردان به عنوان خالق اثر صدق مى‌کرد، چراکه برخلاف رويه معمول تله فيلم‌ها و سريال‌ها به کالايى براى سود بردن از قراردادهاى ميليونى تبديل نشده و به رسالت هنر وفادار مانده است.


>> به عنوان سوال نخست مى‌خواستم از شما بپرسم که چطور شد روابط را به صورت تله فيلم براى صدا و سيما توليد کرديد و اينکه چرا از تلويزيون پخش نشد؟


بهتر است براى پاسخ به اين سوال ابتدا توضيح بدهم که تلويزيون به عنوان يک مديوم براى من داراى حرمت بسيار زيادى است و اصلا تفاوتى نمى‌کند که اثر را براى سينما بسازم يا تلويزيون البته بايد اين نکته را درنظر داشت که اين با تعريفى که در ايران از تلويزيون وجود دارد تفاوت مى‌کند و مقصود من سازمان زيرنظر آقاى لاريجانى يا ضرغامى با ضوابط بسيار محدودکننده نيست که گاهى اوقات وجود همين محدوديت‌ها است که کارگردان را به سوى توليد و کار در سينما سوق مى‌دهد. سناريوى فيلم روابط از ابتدا براى سينما نوشته شده بود نه تله فيلم.
براى پاسخ به بخش دوم سوال بايد بگويم، پس از نگارش فيلمنامه روابط، تهيه کننده‌اى براى توليد اثر تمايل نشان داد که متاسفانه طى برخوردى آماتورگونه براى توليد؛ اثر من را 8 ماه تمام معطل نگهداشت که اين واقعا غيرحرفه‌اى‌‌ترين رفتارى بود که در تمام دوران حرفه‌ خود ديده‌ام، پس از اين اتفاق سناريو را پيگيرى نکردم تا اينکه دستيارم تهيه‌کننده‌اى را معرفى کرد که علاقه خودش را براى توليد اين اثر اعلام کرده بود.


برخلاف انتظار من و روال معمول در صدا و سيما مراحل ابتدايى گرفتن کد ساخت و ديگر مسائل بسيار سريع انجام شد و کار را شروع کرديم. پس از آماده شدن فيلم، تلويزيون بعداز به به و چه چه بسيار گفت که فيلم را در برنامه سينما يک (که آثار خارجى را نمايش مى‌داد) پخش خواهيم کرد و با شما مصاحبه‌اى ترتيب خواهيم داد و... که البته براى من اهميت نداشت. اما ماه‌ها و سال‌ها از اين ماجرا گذاشت و از پخش تلويزيونى خبرى نشد تا اينکه به يکباره تهيه کننده نسخه اوليه و با کيفيت نازل فيلم را بدون اينکه حتى يک تماس تلفنى با کارگردان اثر بگيرد به بقالى‌ها عرضه کرد، البته ناگفته نماند که اين کمپاني! يکى از نشانهاى افتخار خود را اينگونه بيان کرده است که اولين کمپانى پخش کننده در سوپر مارکت‌ها!


در نتيجه چنين رفتارى فيلم انعکاس مطبوعاتى پيدا نمى‌کند و ديده نمى‌شود جز اين نيست که بگوييم فيلم روابط سوخت و ازبين رفت. البته شايد يکى از دلايل تهيه کننده از عرضه فيلم بدون اطلاع دادن به کارگردان که رفتار معمولى است اين بوده باشد که من به لحاظ اقتصادى مدعى نشوم، چون هنگامى که براى تلويزيون کار مى‌کنيد از تخفيف برخوردار مى‌شويد، درنتيجه عرضه نمايش خانگى اثر براى تهيه‌کننده بسيار سودآور است. فيلم به صورت وى سى دى که بسيار ارزان تمام مى‌شود و البته به افت کيفيت فيلم نيز کمک مى‌کند درمقابل ارائه دى وى دى که کيفيت بصرى بالاترى دارد؛ عرضه مى شود. امروز بهترين فيلم‌هاى تاريخ سينماى جهان را مى‌توان با قيمت هزار تومان و کيفيت خوب دى وى دى از کنار پياده روها تهيه کرد. گرچه من واقعا در شأن خودم نمى‌بينم که در رابطه با مسائل مالى ادعايى بکنم اما انتظار داشتم فيلم با کيفيت بصرى مناسب عرضه مى‌شد چون تهيه کننده نسخه با کيفيت فيلم را نيز در اختيار داشت.


>> باتوجه به برخورد نامناسبى که صدا و سيما داشته، يعنى به عنوان واسطه ميان شما و تهيه کننده وارد عمل شده که درنهايت به ضرر شما و به نفع تهيه کننده تمام شده است، از اين پس ادامه همکارى‌تان با اين سازمان چگونه خواهد بود؟


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم آبان 1388ساعت 18:7  توسط بابک احمدی  | 

نامه بهمن قبادی به عباس کیارستمی

چندی پیش در جریان برگزاری جشنواره فیلم ابوظبی عباس کیارستمی که ریاست‌ هیات‌داوران جشنواره‌ فیلم خاورمیانه را برعهده داشت طی گفتگویی با روزنامه‌ نشنال در کاخ امارات در ارتباط با خروج بهمن قبادی و دیگر سینماگران ایرانی از کشور و آینده فعالیت خود در ایران عنوان کرد، قصد خروج از ایران برای فیلمسازی در کشورهای دیگر را ندارد. و با بیان اینکه هنوز هیچ‌چیز او را برای ترک ایران متقاعد نکرده است، گفت: «می‌خواهم همچنان در کشور خودم و به زبان مادری‌ام فیلم بسازم اما به‌نظر این کار هر روز سخت‌تر‌ می‌شود و انرژی من در حال پایان است». کارگردان «زیردرختان زیتون» با تاکید دوباره بر اینکه ایران را ترک نخواهد کرد، گفت: «آنچه از ایرانی‌هایی که کشور را ترک کرده‌اند مشاهده کرده‌ام، پیامد چندان مثبتی نبوده است. من هیچ انتقادی از آنهایی که ایران را ترک می‌کنند، ندارم. اگر بهمن قبادی فکر می‌کند در خارج از ایران شرایط بهتری برای ساخت فیلم دارد، به او تبریک می‌گویم». وی در ادامه اظهار کرد: «اما درباره خود من، شخصا اعتقادی به ترک ایران ندارم. جایی که شب‌ها می‌توانم آرام بخوابم، خانه‌ام است.
ما فیلم می‌سازیم تا زنده بمانیم. صرف‌نظر از اینکه چه شرایطی وجود دارد، خانه من در انتهای یک کوچه بن‌بست، جایی‌ است که در آن زندگی می‌کنم و هیچ‌چیز مرا برای ترک آن متقاعد نکرده است».

اظهارات کیارستمی با استقبال روزنامه های حامی دولت که هموراه منتقد هنر به خصوص سینما و موسیقی کشورهستند واقع شد . به ویژه که هنرمندان طی ماه های قبل و پس از انتخابات انتقادهای گسترده ای را متوجه دولت مدعو این روزنامه ها کرده بودند و در همین راستا به حمایت مستقیم از رقیب انتخاباتی دولت روی خوش نشان دادند. روز گذشته بهمن قبادی طی نامه ای به عباس کیارستمی درباره اظهارات کارگردان برنده نخل طلا کن واکنش نشان داد که در ادامه می آید:

 

                                             چگونه میتوانیم آسوده بخوابیم؟

آقای کیارستمی عزیز!

در تمام سالهایی که برایم همچون یک پدر مهربان، عزیز و دوست داشتنی بودی، هیچگاه به خودم اجازه ندادم که حتی نامه ای شخصی برایت بنویسم. هروقت می خواستم حرف ها و دلتنگی هایم را به زبان بیاورم، به جایش ترجیح می دادم شنونده حرف های نغز و تاثیر گذار و آرامش بخش شما باشم. اما گفتگوی شما با یک رسانه خارجی مرا در چنان بهت و حیرتی فرو برد که برای نخستین بار دست به قلم بردم برای نوشتن یک نامه سرگشاده.

همه چیز از آن شب لعنتی شروع شد. شبی که بازویم را گرفتی و به کناری کشیدی ام و گفتی که فیلمم را دوست نداری. ناراحت نشدم، اما تعجب کردم. فیلمم را برای اول بار نه در ابوظبی، که چندین ماه پیش در خانه خودم در تهران دیده بودی. و گفته بودی دوستش داری.حیرت آور بود که شخصیتی چون شما در عرض چند ماه چنین فراخ، تغییر عقیده دهد. با این همه، همچون همیشه نظرت برایم مهم بود و از شما تشکر کردم. اما ادامه دادی.سپس حرف هایی زدی که باور نمی کردم هیچگاه از زبان شما بشنوم. از من و سینما و رویکرد من به مسائل اجتماعی شروع کردی و بعد به جعفر پناهی پرداختی و همه ی ما ها را حسابی نواختی. با کلماتی ناپسند که هیچگاه باور نمی کردم از زبان مودب و ماخوذ به حیایت بیان شود، فیلمسازی ماها را به سخیف ترین عمل ها تشبیه کردی و از نحوه پرداختن فیلمسازانی چون من و دیگران به رخداد های اجتماعی، انتقاد کردی. به این حرف ها هم اکتفا نکردی. من و دیگرانی که صدای مردم را در زیرزمین و پستو و خانه و کوچه و خیابان شهرمان شنیده بودیم، به دروغ گویی در فیلم هایمان متهم کردی. گفتی زمانی که تماشاگران برای فیلمی دست بزنند و هورا بکشند مرگ آن فیلمساز فرا رسیده است. پس از نمایش فیلمم در آن سالن عظیم، تنها کسی که روی صندلی نشسته بود و دست نمی زد و شاید عصبانی بود شما بودی.

استاد عزیز و گرامی من! تعاریف شخصی شما از سینما برای من و همه سینما دوستان محترم بوده است. اما این باعث نمی شود به شما حق دهیم با منش دیکتاتورها، در دنیای هنر تعیین تکلیف کنی و سینمایی که همچون آثار خودت خاموش و بی صدا و بی ارتباط با دغدغه های اجتماعی نباشد را بی ارزش بدانی.

من جایزه ام را از نَفَس گرم تماشاگران فیلم هایم می گیرم. آن کف زدن ها و تشویق ها در ابوظبی، برایم ارزشمند تر از آن جایزه نقدی بود که همان تماشاگران به من دادند. بر عکس شما، من به تاثیر گذاری عاطفی بر مخاطب معتقدم و تراژیکمیک سبک و سیاق من است.

وقتی آن شب مرا به کناری کشیدی، فکر کردم به قصد دلجویی آمدی. پس همان لحظه سعی کردم توضیح دهم تا بدانی که معتقدم جایزه ندادن و جایزه نگرفتن نیاز به هیچ توضیحی ندارد. کاش همان جا دم فرو می بستی تا اسطوره ای که همه این سالها از شما در ذهنم ساخته بودم با این صدای مهیب شکسته نمی شد.

 آقای کیارستمی عزیز!!

شما حق نداری برای پاک کردن دامنت ازسکوت و محافظه کاری، وجه پر ارزش تعهد اجتماعی فیلم های ما را نوعی اتهام جلوه دهی و به خاطر این ویژگی خطیری که ما داریم و شما نداری، سرزنش مان کنی.

در تمام این سال ها با کمترین تاثیر پذیری از سیاست و جامعه فیلم ساختی، که صد البته حق شما بود و انتخاب شما. سکوت هم حق شما بود، هرچند اگر لب به انتقاد از ستمگری حاکمان و اوضاع نابسامان اجتماعی هم می گشودی، حاشیه امنیت ات از تمامی ما بیشتر بود. اگر به خاطر جفاهایی که به من و جعفر پناهی و فیلمسازان دیگر شده فقط جشنواره ها و نهاد های مردمی دنیا از ما حمایت می کنند، در مقابل تلنگری احتمالی از سوی حکومت به شما، سازمان ملل در پشت شما می ایستد. با این حال همان طور که گفتم سکوت حق شماست. اما آنچه حق شما نیست، بیان حرف هایی است که تیتر روزنامه های حامی دولت ایران می شود و رژیم ایران را خشنود می کند. بر چه اساس به خود اجازه می دهی تلاش فیلمسازان برای همراهی با مردم ستمدیده را با کلمات ناپسند به سخره بگیری و بد تر از آن هم زبان با دیکتاتور های دینی به نهی از منکر روی آوری؟ چه باعث شده تا حرف هایی که پیش از این تنها از زبان مسئولان حکومتی سینما و روزنامه نویسان کیهان شنیده بودیم را این بار از زبان شما بشنویم؟

پیش تر گفته بودی ایران بهترین جای دنیا برای فیلمسازی است.شاید برای فیلمسازی چون شما و فیلم هایی که می سازی چنین باشد. اما خوب می دانی که دل همه فیلمسازانی که دغدغه سینمای مستقل و اندیشمند را دارند و ایران امروز و جامعه ایرانی نیز دغدغه شان است از وضعیت پادگانی سینما خون است. چطور می توانی کشوری را که سخت ترین سانسور ها را در فیلمسازی اعمال می کند، بهترین جای دنیا برای فیلمسازی بدانی؟ در شرایطی که سینماگران ما یکی پس از دیگری ممنوع الخروج می شوند و بعضی از آنها مثل جعفر پناهی امکان فیلمسازی در یک پروژه بزرگ بین المللی را به همین دلیل از دست می دهند، به عوض اینکه از آنها دفاع و پشتیبانی کنی، آنها را مذمت می کنی که چرا در ایران- به قول شما بهترین جای دنیا برای فیلمسازی- فیلم نمی سازند؟ حتما مزاح کرده ای. اما من هیچ نشانی از لطیفه گویی و طعنه و کنایه در حرف هایت ندیدم. اگر واقعا به حرفت باور داری، چرا تازه ترین فیلم ات را در ایالت توسکانی ایتالیا، در پنج هزار کیلومتری تهران ساخته ای؟

به طعنه گفته ای : ".. اگر بهمن قبادی فکر می‌کند درخارج از ایران شرایط بهتری برای ساخت فیلم دارد به او تبریک می‌گویم... آنچه از ایرانی‌هایی که کشور را ترک کرده‌اند مشاهده کرده‌ام، پیامد چندان مثبتی نبوده است. .." من هیچگاه به خواست و اختیار خودم از ایران خارج نشدم. مرا از کشورم بیرون کردند. همه در ها را برای ساختن فیلم به روی من بستند. با وجود همه این مشکلات، در همان روز ها که در ایتالیا تدارک فیلم تازه ات را می دیدی، من آخرین فیلمم را در قلب تهران ساختم. دلم نمی خواهد حرف هایت را به فرافکنی تعبیر کنم.

من اگر مثل هر وطن دوست دیگری سنگ کشورم را به سینه می زنم و دغدغه جامعه ام را دارم، اگر برای جامعه ام فیلم می سازم، برای این است که جامعه مرا فیلمساز کرده است. من هرگز کشورم را رها نمی کنم و هیچگاه موافق ترک وطن نیستم، چه برسد که به گفته شما با فیلمم جوانان را تشویق به ترک وطن کنم. فیلم مرا به زودی همه ی مخطبان ایرانی داخل کشور به رایگان خواهند دید و خود در این باره قضاوت خواهند کرد.

گفته ای: "... جايي که شب ها ميتوانم آرام بخوابم، خانه ام است..." چطور می توانی در شرایطی که همه ی دنیا می دانند هرروز چه بر سر جوانان ایران می آید، آسوده بخوابی؟ چطور میتوانی درحالی که مردم ایران خواب خوش ندارند و در بیم آینده ای تاریک برای فرزندانشان به سر می برند، شبها آرام بخوابی؟ چه می دانی فیلمسازی با ترس و هراس و بدون مجوز یعنی چه؟ چه می دانی زندانی شدن به خاطر موفقیت فیلمت در کن و بازجویی شدن به خاطر حرف هایی که در خارج از کشور زدی یعنی چه؟ من این ها را با گوشت و پوست و استخوان خود حس کرده ام و به همین دلیل است که مثل شما خواب راحت ندارم. برای همین است که جامعه ایران، امروز برایم مهمتر از سینما است. برای کمک به هموطنانم که در رنج و بی عدالتی به سر می برند حتی حاضرم سینما را رها کنم و وظیفه ام را در قبالشان انجام دهم. دلم برای آپارتمان یک خوابه کوچک ام که زمانی در آن شبها راحت می خوابیدم و روز ها پذیرای دوستان و همکارانم بودم تنگ شده. مدت ها است که دیگر در آنجا خواب راحت نداشتم. اما شما راحت بخواب. حتما می توانی.

گفته ای:"... مي خواهم هم چنان در کشور خودم و به زبان مادري ام فيلم بسازم..." شما را هیچوقت به خاطر کرد بودن و به خاطر سنی بودن محکوم به سکوت نکرده بودند. اما در همان کشوری که کشور من هم هست، هیچگاه اجازه ندادند به زبان مادری ام فیلم بسازم و یکی از دلایل توقیف فیلم هایم هم همین بوده است.

من هم مثل شما می خواهم در کشور خودم و به زبان مادری ام فیلم بسازم. من هم عاشق کشور و خانه ام هستم. اماهمه این ها از من دریغ شده چون سکوت نکرده ام. و شما همه این ها را داری – به قیمت حرف نزدن و سکوت. کاش می گذاشتی همه چیز به همین وضع باقی بماند. شما به راه خودت می رفتی با داشته هایت و با خواب آرامی که - در خانه ات در ته آن بن بست- حاصل می شد، و ما هم به راه خودمان می رفتیم، با همصدایی با مردمی که سرنوشت شان برای ما از سینما مهمتر است و با داشته هایی که از ما دریغ کرده اند و می کنند. دیگر چه نیازی بود به همصدا شدن با کسانی که مردم را سرکوب می کنند؟

آقای کیارستمی عزیز! در این روز های حساس و سرنوشت ساز چه بخواهی چه نخواهی، چه درست چه نادرست، تنها معیار شرف و عزت و افتخار، همراهی با مردم و همراهی نکردن با مخالفان مردم است. شما با حرف هایت، ما را از اعتراض کردن در جشنواره ها و پیوستن به مردم وفیلمسازی درباره مشکلات اجتماعی و سیاسی نهی کرده ای. مردم سکوت هنرمندان را فراموش نخواهند کرد. مردم بهترین داوران تاریخ اند.

بهمن قبادی – هفت نوامبر دو هزار و نه

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم آبان 1388ساعت 18:56  توسط بابک احمدی  | 

مطالب قدیمی‌تر